ويليام شکسپير:
کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت.
چشمان منتظرم در انتظار توست
ويليام شکسپير:
کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت.
نمی خواهم به مسجد رفته به فکر کفش هایم باشم.
(( داکتر علی شریعتی))
| فدای پیرهن چاک ماهرویان باد | هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز |
| به کوی می فروشانش ز جامی بر نمیگیرند | زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد |
او تعصبات را کنار کذاشته و فارغ ازهرقید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خودرا به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حقوق دیگران مورد استفاده قرار میدادند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمیکند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه ازکنایات واشعار اوآسیب می بینند.
| می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب | چون نیک بنگری همه تزویر میکنند | |
| حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی | دام تزویر مکن چون دگران قرآن را |
او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران میداند:.
| باده نوشی که دراو روی و ریایی نبود | بهتراز زهد فروشی که در او روی و ریاست | |
| می خورکه صد گناه زاغیار در حجاب | بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند |
برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان میدانند که آزاداندیش است و دروغ ستیز و خرافات ستیز.
محیط آلوده کابل زنده گی را برای من محشر ساخته است.
نمی دانم آینده چی خواهد شد.
یک دریای عشق و اشتیاق و پولک
یک حس عاشقانه
یک قلب بی قرار و کوچک
فقط می خواهد بگوید:
مادر روزت مبارک
امروز پنجشنبه (14 جوزا) است.
من هر چند اکنون در وظیفه هستم، اما افکارم متوجه برنامه های فردایم می باشد.
شاید فردا یکی از محدود روز های باشد که محور همه برنامه من هستم و دید همه متوجه من بوده و من هم چون بار اول می باشد که در یک چنین موقعیت قرار می گیرم کمی استرس دارم.
اما فردا کوشش خواهم کرد تا حد امکان از این فشار روانی فرار نموده و خود را کنترول کنم.
فردا جمعه قرار است مراسم نامزدی (شیرنی خوری) من برگزار شود. مراسم چند مرحله دارد.
هر چند من خود مخالف این همه مراسم ها هستم، اما فردا ناگزیرم آن را اجرا کنم.
می خواستم مراسم را نیز این جا بنویسم اما در مورد معلومات ندارم، زیرا به دلیل مخالفت که با برگزاری این گونه مراسم ها داشتم تا کنون ندیده ام.
البته روز ها بعد در آن مورد نیز برای خودم می نویسم.
می خواستم هر روز این جا چیزی بنویسم، اما مشکلات کاری و جنجال های تازه زنده گی نمی گذارد.
به هر حال زنده گی پر از ماجر است، ماجرا های مثبت و منفی.
دو روز گذشته هم با اعلام نامزد شدنم صدها پیغام مسنجری، تلیفونی و ایملی از دوستانم دریافت کردم.
شام روز چهارشنبه جمعی از دوستانم به خوردن شام دعوتم کردند، اما پول آن را من پرداختم.
شب پنجشنبه بازی نهایی جام فوتبال قهرمانان اروپا را تا بعد از نیمه های شب تماشا کردم و روز آن نیز به دلیل کم خوابی روزی خسته کننده و خواب آوری را سپری کردم.
اما به دلیلی این که از فوتبال بارسلونا خوشم می آید و از برنده شدن آن تیم خوشحالم.
همین خستگی نگذاشت به تمرین خودم برسم.
و حالا امروز جمعه است و من سر کار آمده ام و مصروف کار در دفترم هستم.
یکی از شبکه های تلویزیونی یک فلم هندی با دبلاژ فارسی نشر می کند دارم این فلم را تماشا می کنم.
تا بعد